
خواستن یعنی: هر وقت خسته بود و روز پر مشغله ای داشت زنگ بزنه حالتو بپرسه, نت نداشته باشه اسمس بده بگه بیادتم! شارژ نداشته باشه میس بزنه که حداقل خودت بهش زنگ بزنی! بهت بگه روز سختی بود میخوام باهات حرف بزنم آروم شم, خستگیم از تنم بره... هزار جور بهونه هست که بخواد بگه بیادته! که بخوادت! چسبیدن یعن...
ادامه مطلب
عطر تن او پیچیده در بادهنوز نرفته اس آن بوسه از یادگردش بچرخم, با جیغ و فریاداز شوق گل چون, پروانه ای شاددستش را که, به دست من داددر دم در آغوش, رها و آزاددلبر چگونه, دل به دلم دادهر لحظه گردد, خراب و آبادسوزد در آتش, ای داد و بیدادعشق بود آن که, بر جانم افتادتا کام از جان, بگرفت به بامدادرفت و پیراهنش, از او به جا ماند!تنها شد دل, گناهش زان باددست رفاقت, به نا اهل بداد * زهرا تابان...
ادامه مطلب
یادت آمد گفته بودم یوسفت آید به کنعان غم مخورگفته بودم که نشانی باشدش یایس مباش و غم مخورگفته بودند اهل شهر که ای دلبری مه رو نماخسته و چشم انتظار یاراست غم مخورهر که را پرسش کنی از عطر موی سیهش گر نسیمی باشدش از سوی مغرب غم مخوردلبری مه پیکری شیرین لبی قامت بلنددیده شد در هیبتی سنگین قدم غم مخوروز همه غصه که با جان و دل و خون خورده ای کاید شهد خبری از قاصدک غم مخوریاد او پیراهنش عطر تنش نیست زین ...
ادامه مطلب
اینگونه که به تصویر روح می بخشی....فضا صورتی، آسمان آبی، رنگین کمان بال افراشته در نقاشی ات، چه شد که مرا سیاه کشیده ای؟رنگی برای من قائل نشدی یا طرحی از عشق نداشتی؟قاصدکان خبر آورده اند که راهی شده ای....پس این مسافر کی به منزل می رسد؟....می ترسم از اینکه باتری ساعتت تمام شود، یادت برود که وقت دیدار تنگ است و نیایی.کنون که راه تو سبز است و فضا صورتی، آسمان آبی و دلت قرمز،مرا از سیاهی رهایی ده، زلال کن، به بی رنگی بخش، من برای تو رنگی بخود نمیگیرم.....*زهرا تابان ...
ادامه مطلب
دلم "کیش"ی میخواهد در آن "مات" تو شوم *زهرا تابان...
ادامه مطلب