
عطر تن او پیچیده در بادهنوز نرفته اس آن بوسه از یادگردش بچرخم, با جیغ و فریاداز شوق گل چون, پروانه ای شاددستش را که, به دست من داددر دم در آغوش, رها و آزاددلبر چگونه, دل به دلم دادهر لحظه گردد, خراب و آبادسوزد در آتش, ای داد و بیدادعشق بود آن که, بر جانم افتادتا کام از جان, بگرفت به بامدادرفت و پیراهنش, از او به جا ماند!تنها شد دل, گناهش زان باددست رفاقت, به نا اهل بداد * زهرا تابان...
ادامه مطلب